تبلیغات

Download

باید شروع کرد - آیا خدا وجود دارد ؟؟!!
 
درباره وبلاگ


و خداوند عشق را آفرید...
رودها در جاری شدن،
و علف ها در سبز شدن معنی پیدا می كنند؛
كوه ها با قله ها،
و دریا ها با موج ها زندگی پیدا می كنند؛
و همه انسان ها با ع ش ق ...
فقط با عشق
پس بار خدایا!
بر من رحم كن؛
بر من كه می دانم ناتوانم رحم كن؛
باشد كه خانه ای نداشته باشم،
باشد كه لباس فاخری بر تن نداشته باشم،
باشد كه حتی دست وپایی نداشته باشم!
اما
نباشد...
هرگز نباشد...
كه در قلبم عشق نباشد...
هرگز نباشد...

*******
باید شروع کرد...
برای پیشرفت اسلام، تبلیغ اسلام و ظهور آقا امام زمان(عج) باید شروع کرد... از همین حالا... با هر ایده وکاری... نباید دست رو دست گذاشت... باید شروع کرد... برای زندگی بهتر، توکلی استوار تر و آخرت سعادت مندتر...
یا علی

مدیر وبلاگ : علی فرخی
نویسندگان
نظرسنجی
وبلاگو در کل چطور ارزیابی می کنید؟








جستجو


.

.

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :





Powered by WebGozar

باید شروع کرد
آنکه با نامش جهان آغاز شد××دفتر من هم به نامش باز شد




مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها در رابطه به موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردندو وقتی به موضوع خدا رسید، آرایشگر گفت : “من باور نمیکنم خدا هم وجود داشته باشد” . مشتری پرسید:  “چرا باور نمیکنی؟” آرایشگر جواب داد: “کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد، به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می‌شدند؟ بچه‌های بی سرپرست پیدا میشد؟ اگر خدا وجود میداشت نباید درد و رنجی وجود داشت. نمیتوانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه میداد این همه درد و رنج و جود داشته باشد.”
مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد. چون نمیخواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت.

به محض اینکه از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود.مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: “میدانی چیست! به نظر من آرایشگر‌ها هم وجود ندارند! ” آرایشگر گفت: “چرا چنین حرفی میزنی؟ من اینجا هستم. من آرایشگرم، همین الان موهای تو را کوتاه کردم. ”مشتری با اعتراض گفت: ” نه. آرایشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند. هیچکس مثل مردی که بیرون است. با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمیشد .” آرایشگر :  “نه بابا ! آرایشگرها وجود دارند، موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند.

”مشتری تائید کرد: “دقیقاً نکته همین است،

خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمیگردند، برای همین است که این همه درد و رنج در دنبا وجود دارد!”

منبع:http://afshin8.blogfa.com





نوع مطلب : مذهبی، جالب و خواندنی، 
برچسب ها :


پنجشنبه 7 مهر 1390 :: نویسنده : علی فرخی